
هیولای درد به جان نحیف فرشته افتاد!
- فرشته ای که مرا زیر پیراهنش پنهان کرده بود -
پیشانی اش عرق کرد ...
چشمانش به گود وحشت نشست...
نفس در سینه اش حبس شد ...
بی جان و بریده بریده گفت: "تو برو! مواظب خودت باش! "
و من ، برای جدا شدن از او - بی رحمانه - دست و پا زدم!
درد او ، آغاز بودن من بود و ... گریه های من ، آغاز دور شدن از او !
و چه زود فهمیدم جدا شدن از آن فرشته ، گریه دارترین اتفاق دنیاست!
* * *
من ... به دنیا آمدم! و حالا پس از سالها ، خوب فهمیده ام که جهنم زمین، آش دهن سوزی نبود که به خاطرش بهشت وجود مادر را آزردم!
اما هنوز هم ... فرشته ی مهربان من ، با چهره ای صبور، برایم تنها تداعی گر خدا و بهشت و قداست است!
* * *
مادر! همه ی روزها با وجود تو مبارک است! روزت مبارک!

به مناسبت روز مادر،يه مسابقه هم داريم...زيباترين احساساتتون رو درباره ي مادرتون،
در زيباترين جمله،براي ما بنويسين....
به برترين جمله جايزه داده ميشه....
فقط لطفا" از تراوشات ذهني خودتون استفاده كنين...اس ام اس تحويل ما ندين...!!!
ادامه ی مطلب ...